الشيخ الكليني ( مترجم ومحقق : محمدباقر بهبودى )
92
الكافي ( گزيده كافى ) ( فارسى )
گردن مبارك خود نهاده و گفته بود : « باشد . در پيشگاه خداوند بر عليه من اقامهء حجت كن ، اگر مسئوليتى متوجه تو باشد گناه آن بر گردن من است » . موقعى كه با ابو الحسن الرضا خداحافظى كردم ، به من گفت : « هر كس از شيعيان ما كه دردمند شود و شكيبائى ورزد خداوند پاداش هزار شهيد راه حق به او عنايت خواهد كرد » و من با خود گفتم : به خدا سوگند كه جاى اين حرفها نبود . اما موقعى كه راه افتادم ، در نيمه راه وطن ، پايم واريس شد و درد جانكاهى داشت . سال بعد به حج رفتم و خدمت ابو الحسن الرضا شرفياب شدم در حالى كه هنوز از درد پا مىناليدم پايم را دراز كردم و گفتم قربانت شوم . وردى بخوانيد كه پايم خوب شود . به من گفت : بر اين پايت باكى نيست ، پاى سالمت را دراز كن . من پاى ديگرم را دراز كردم و او دعائى خواند . موقعى كه از مدينه خارج شدم ديرى نگذشت كه پاى سالمم واريس شد ، اما درد آن خفيف بود . ( 121 ) 13 - من در امامت ابو الحسن الرضا ( ع ) ترديد مىكردم . آن سال كه به حج مشرف شدم ، دلم گرفته بود خود را به درب خانه كنار حجر الاسود چسباندم و گفتم : خدايا تو از راز دلم باخبرى مرا به سوى بهترين مذاهب رهنمون باش . به دلم الهام شد كه از ابو الحسن الرضا خبرى باز گيرم .